آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

343

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

همراه نبرد . شترها آزادتر طى طريق مىكردند و پاى خود را بر جاهائى مىگذاشتند كه قبلا در سنگ كف جاده براى همين منظور كنده بودند . بر قله كوه يك گمركخانه بود كه از آنجا براى ما انگور بسيار خوبى به عنوان خوش‌آمد و تعارف آوردند . بر روى قله ، اين‌جا و آنجا بوته‌هاى خار تازه روئيده بود . به همان اندازه كه راه دهشت‌انگيز و خطرناكى را در جاده كوهستانى پيموده بوديم ، برعكس با شادمانى و آرامش به طرف ديگر كوه سرازير شديم ، اين منطقه كاملا سبز بود ، بر درختان آن‌جا ميوه‌هائى چون نارنج ، ليمو و زيتون ديده مىشد . درخت سرو و شمشاد به طورى زيبا آنجا را آراسته بود . آنچه كه بيشتر سبب خوشحالى و شگفتى ما شد اين بود كه هر روز و تا پيش از ظهر امروز در زمستان سفر مىكرديم ولى بعد از ظهر به « سرزمين تابستان » ( عنوانى كه بعدها نيز همواره به اين منطقه اطلاق مىكرديم ) قدم گذاشتيم و از اينكه دوباره زندگى خود را بازيافته بوديم ، احساس آرامش و رضايت مىكرديم ، نظير اين حالات خود تمثيلى از تغييرات و تحولات در سرنوشت انسان است .